تبليغاتX
ام البلاد
ام البلاد
گاه‌نگاری در عرصه‌ي فرهنگ و اجتماع با رويكرد به افغانستان
واژه‌شناسي "شيعه" و "تشيع"

 

واژه‌شناسي "شيعه" و "تشيع"

 

نويسنده: سيد مرتضي حسيني شاه‌ ترابي

 

 

برخي واژه‌ي "شيعه" را برگرفته از كلمه‌ي ‌"شياع"(به‌ معناي گسترش‌ يافتن و تقويت ‌نمودن)،[1]برخي از ريشه‌ي "شيع"(به‌ معناي گسترش ‌دادن چيزي)[2]و برخي نيز از "مشايعت"(يعني پيروي و فرمانبرداري[3] دانسته‌اند. بنابر ديدگاه نخست،"شيعه" كسي ‌است كه انسان با آنها توانمند مي‌شود و آنان از او منتشر مي‌شوند.[4]طبق نظر دوم، لفظ "شيعه" كه بر وزن  "فعله" است بر گونه‌ي ويژه‌اي از گسترش دلالت‌ مي‌كند كه همان گسترش در فكر يا ديدگاه خاصي است، سپس اطلاق ‌شده ‌است بر گروهي كه در زير اين گسترش فكري خاص گرد هم ‌آمده‌اند.[5] اما، بنابر نظرگاه سوم، شيعه گروهي از مردم‌اند كه در امري اتفاق نظر دارند و از شخص يا قومي اطاعت و پيروي ‌مي‌كنند.[6]

بدين‌ترتيب، معاني همسويي چون: فرقه، گروه، ياران، پيروان، هواداران، دوستان، گسترش دهندگان و تقويت كنندگان را براي واژه‌ي "شيعه" مي‌توان در نظر گرفت. اين كلمه گرچه مفرد است، كاربردش نسبت به مفرد، تثنيه، جمع، مذكر و مؤنث يكسان است.[7]

به اذعان بسياري از واژه شناسان، "شيعه" در كاربرد اصطلاحي‌اش اسمي جاافتاده براي كساني است كه علي بن ابي طالب(ع) و اهل‌بيتش را دوست دارند. [8]بنابراين، به كساني شيعه مي‌گويند كه از امام علي(ع) پيروي كردند، او را امام پس از رسول خدا دانستند و گفتند: امامت قضيه‌اي مصلحتي و مسئله‌اي سياسي نيست كه تصميم‌گيري درباره‌اش به مسلمانان واگذار ‌شده ‌باشد؛ امري اساسي است؛ از اركان دين به ‌شمار ‌مي‌رود و بر پيغمبر جايز نبوده از آن غافل ‌شود يا تعيين امام را به عامه‌ي مردم واگذار كرده ‌باشد.[9] در  سده‌ي نخست هجري(از وفات پيامبر خدا تا اواخر اين سده) به كساني كه پيرو اين باور بودند شيعه‌ي علي(ع)، يعني پيرو علي(ع)، مي‌گفتند. به ‌تدريج در اثر كاربرد بسيار، مضاف‌اليه، يعني نام علي(ع)، حذف شد و عنوان شيعه نامي اختصاصي براي پيروان علی(ع) گرديد.[10]برخي نيز گفته‌اند: در آن دوره فقط به كسي كه علي(ع) را بر عثمان مقدم‌ مي‌داشت، شيعي مي‌گفتند؛ به‌ همين ‌دليل، اصطلاح شيعي و عثماني در آن روزگار رواج يافت و شيعي كسي بود كه علي ‌بن ‌ابي ‌طالب(ع) را بر عثمان برتري ‌مي‌داد و عثماني كسي ‌بود كه عثمان  بن ‌عفان را از علی(ع) برتر مي‌دانست.[11]

در جنگ جمل و پس از آن اصطلاح شيعه‌ي علي(ع) دربرگيرنده‌ي همه‌ي كساني بود كه از امام علي(ع) در برابر عايشه پشتيباني مي‌كردند. از اين زمان، شيعه آميخته با گروه‌ها و افرادي بود كه به دلايل غير مذهبي از حضرت علی(ع) حمايت مي‌كردند. در‌ اين مفهوم ‌گسترده بود كه واژه‌ي شيعه در سند حكميت صفين به‌ كار رفت. ده ‌سال بعد، زماني كه شيعيان شروع به تشكيل فرمول موقعيت اسمي خود كردند كوششهايي مبذول شد تا گروههاي مختلفي از حاميان علي(ع) را كه پيش از اين به صورت درهم و برهم مخلوط شده ‌بودند تفكيك كنند.[12]

شيعيان اعتقادي(شيعيان اصطلاحي) پس از شهادت امام علي(ع) از ديگران تفكيك شدند. اين گروه كه باور به امامت امام حسن ‌مجتبي(ع) داشتند، نمي‌توانستند الهامات و دستورات مذهبي خود را جز از  راه رهبري خاندان پيامبر(ص) بپذيرند. زيرا، آنها را تنها نمونه‌هاي قرآن و سنت نبوي مي‌دانستند، پس به‌ عنوان اقليتي در برابر گروهي قرارگرفتند كه از معاويه و اسلاف او پيروي مي‌كردند.[13] در دعوت مردم كوفه از امام حسين(ع) هم، بخشي از دعوت‌كنندگان  شيعه‌ي اعتقادي بودند و برخي ديگر كساني بودند كه خاندان علوي را بر ديگر خاندانها  ترجيح‌ داده و به شدت مخالف كساني بودند كه به ‌گونه‌اي از حزب عثمان پيروي مي‌كردند. [14]

در دوران امام سجاد(ع) شيعه‌ي اعتقادي به ‌شكل روشني شناخته ‌‌شده ‌بود؛ به ‌طوري كه در همين دوره شعار توابين بازگرداندن حكومت به اهل‌بيت‌ رسول ‌الله(ص) بود. پس از آن، در قيام مختار، نه تنها بحث از تشيع اعتقادي گذشته بود كه سخن از پيدايش انشعابات به‌ ميان ‌آمده ‌بود.[15] از اين‌ پس، به ‌تدريج فرقه‌هاي كيسانيه، زيديه و اسماعيليه كه مهمترين گروه‌هاي شيعي‌اند از بدنه‌ي اصلي شيعه جدا‌ شدند و از شيعه‌ي اماميه متمايز گشتند.

بدين ‌ترتيب، شيعه يعني كسي كه ايمان دارد علي(ع) بنابر نص‌ نبي خليفه است.[16] منظور از تشيع نيز، همان عقايدي است كه شيعه به آنها باور دارد و ديگران را بدانها فرا مي‌خواند[17] و ايمان به اينكه پس از پيغمبر(ص) امام زمامدار و حاكم مي‌شود و به اراده‌ي خداوندي حكومت مي‌كند نه به اراده‌ي مردم.[18] پيوند "شيعه" و "تشيع" در اين است كه "شيعه" عنواني است براي جمعي از انسانها با انديشه‌ها و باورهاي ويژه و "تشيع" اصطلاحي است براي آن باورهاي ديني.

در برخي موارد عده‌اي را به ‌دليل برخورداري از محبت اهل‌بيت(ع)، به ‌داشتن گرايشهاي شيعي متهم كرده‌ و شيعه پنداشته‌اند؛ در حالي كه محبت آنان به اهل‌بيت(ع) به دلايل گوناگوني غير از دلايل اعتقادي است و اطلاق عنوان شيعه‌‌ي اصطلاحي بر آنان صادق نيست. اين گرايشها تشيع سياسي خوانده مي‌شود زيرا: به ‌طور معمول، بنابر انگيزه‌هاي سياسي است. 

 

 پی‌نوشتها



[1]. راغب اصفهاني؛ مفردات الفاظ القرآن؛ تحقيق: صفوان عدنان داوودي؛ دمشق: دارالقلم و بيروت: الدارالشاميه، چ1، 1416ه.ق.، ص470.

[2]. مصطفوي، حسن؛ التحقيق في كلمات القرآن؛ تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، چ1، 1417ه.ق.، ج6، ص166.

[3]. ابن اثير؛ النهايه؛ تحقيق: محمود محمد الطناحي و طاهر الزاوي؛ بيروت: دارالكتب العلميه، ج2، ص520.

[4]. راغب اصفهاني؛ مفردات الفاظ القرآن؛ ص470.

[5]. مصطفوي، حسن؛ التحقيق في كلمات القرآن؛ ج6، ص166.

[6]. خليل بن احمد؛ العين؛ تحقيق: المخزومي، مهدي و ابراهيم السامرائي؛ بيروت: دار ومكتبة الهلال، ج2،  ص191؛ جوهري، اسماعيل بن حماد؛ الصحاح تاج اللغة؛ تحقيق: عطار، احمدعبدالغفور؛ قاهره: دارالعلم للملايين، چ4، 1376 ه.ق.، ج3، ص1240؛ ابن دريد، محمدبن حسن؛ جمهرة اللغة؛ تحقيق: رمزي منير بعلبكي؛ قاهره: دارالعلم للملايين،چ1، 1987م.، ص872 ؛ احمد بن فارس زكريا؛ معجم مقاييس اللغة؛ بيروت: دار احياءالتراث العربي،چ1، 1422 ه.ق.، ص 523 ؛ ابن اثير؛ النهايه؛ ج2، ص519 ؛ فيروز آبادي، مجدالدين محمد؛ القاموس المحيط؛ بيروت: داراحياء التراث العربي، چ1، 1412.ق.، ج3 ، ص67 ؛ خوري الشرتوني، سعيد؛ اقرب الموارد؛ بيروت: مكتبة لبنان، چ2، 1992 م.، ج1، صص 626 و 627.

[7]. ابن اثير؛ النهايه؛ ج2، ص519؛ فيروزآبادي؛ القاموس المحيط ؛ ج3، ص67 ؛ خوري الشرتوني؛ اقرب الموارد؛ ج1، ص626.

[8]. ابن اثير؛ النهايه؛ ج2، ص519؛ فيروز آبادي؛ القاموس المحيط؛ ج3، ص67؛ خوري الشرتوني؛ اقرب الموارد؛ ج1، ص627.

[9] . شهرستاني، محمدبن عبدالكريم؛ الملل و النحل؛ مقدمه: الهواري، صلاح الدين؛ بيروت: دار و مكتبة الهلال، چ1، 1998م.، ج1، ص163؛ مشكور، محمدجواد؛ تاريخ شيعه و فرقه هاي اسلام؛ تهران: انتشارات اشراقي، چ3، 1362ش.، ص29؛ دغيم، سميح؛ موسوعة مصطلحات علم الكلام الاسلامي؛ بيروت: مكتبة لبنان ناشرون، چ1، 1998م.، ج1، ص667؛ التهاوني، محمد علي؛ موسوعة كشاف اصطلاحات الفنون و العلوم؛ تحقيق: دحروج، د.علي؛ بيروت: مكتبة لبنان ناشرون، چ1 ، 1996م.، ج1، ص1052؛ يحيي الامين، شريف؛ فرهنگنامه ي فرقه هاي اسلامي؛ ترجمه: موحدي، رضا؛ تهران: انتشارات باز، چ1، 1378ش.، ص178.

[10] . مشكور، محمدجواد؛ فرهنگ فرق اسلامي؛ مشهد: بنيادپژوهشهاي  آستان قدس رضوي، چ 3، 1375ش.، ص270 .

[11]. ر.ك. تعليقات محمد جواد مشكور در: سعدبن عبدالله اشعري؛ المقالات و الفرق؛ تعليقات: مشكور، محمد جواد ؛ تهران: مركز انتشارت علمي و فرهنگي، چ1، 1361ش.، ص155.

[12]. محمدجعفري، سيدحسين؛ تشيع در مسير تاريخ؛ ترجمه: آيت اللهي، سيدمحمدتقي؛ تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چ 9، 1378ش.، ص120.

[13]. همان، ص 165.

[14]. جعفريان، رسول؛ تاريخ تشيع در ايران؛ قم: انتشارات انصاريان، چ1، 1375ش.، ج1، ص46.

[15]. همان، صص47- 48.

[16]. شيبي، كامل مصطفي ؛ همبستگي ميان تصوف و تشيع؛ ص4.

[17]. مصطفي عبدالكريم الخطيب؛ معجم المصطلحات و الالقاب التاريخية؛ بيروت: موسسة الرسالة، چ 1، 1416ه.ق.، ص105.

[18]. مغنيه، محمد جواد؛ الشيعه و التشيع؛ بيروت: مكتبة المدرسة و دارالكتاب اللبناني، ص12.


لينك | نوشته شده در یکشنبه 1387/04/09ساعت 21:36 توسط سید مرتضی شاه‌ترابی|